با من که نیستی
تو را در خیال خود می بینم
در هر کجا و در هر حال
و دلم برای تو بیشتر از همیشه
تنگ می شود...!
دلم برای با تو حرف زدن
برای به تو نشان دادن چیزهای ساده
برای آن نگاههای پنهانی به یکدیگر
که نشانی از امنیت است
برای نوازشهای تو
و اوج و شور دیوانگی هامان
تنگ می شود...!
برای همه آنچه که بهم می بخشیدیم
و از هم باز می ستاندیم.
و چه حس سرد غریبی ست نبودن تو
و جای خالی ات...!
می خواهم همین لحظه
بی تاب و بیقرار در کنار تو باشم.
آنجا که عشق هست
و عشق برف های زمستان را آب می کند.
و اکنون که دورم و ناتوان از دیدار
دل به رویای با تو بودن می سپارم
به ناگزیر...!!
( برگرفته از کتاب ؛ به خلوت کوهسار بیا با من )
ما را در سایت همراه من دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: ehsan
بازدید: 69